« ده قانون براي سكس در ايالات مختلف آمريكا |صفحه اصلی| دانلود كتاب راهنماي سكس براي خانمها - به زبان فارسي »
يكي از ماهرترين متخصصين در زمينه ي ارتباطات، دكتر جان گرِي نويسنده ي كتاب مردان مريخي، زنان ونوسي است. او از طريق كتاب ها و سمينارهايش پيامي را منتشر مي كند، او مي خواهد بگويد كه مردان و زنان كاملاً از هم متفاوتند و يك ارتباط طولاني و بادوام با درك كردن، قبول كردن و احترام گذاشن به جنس مخالف به دست مي آيد. در اينجا او به پرسشهاي زير پاسخ ميدهد:
جان گرِي و گروهش چطور با يك رابطه ي مشكل دار برخورد مي كنند؟
چرا ازدواج هاي زيادي به طلاق ختم مي شود؟
مردان و زنان از يك رابطه چه انتظاري دارند؟
آيا تك همسري در يك ارتباط مهم است؟
چطور مي توانيد رابطه تان را با همسر سابقتان بهبود بخشيد؟
چه كسي به خاطر اشتباهاتي كه در يك رابطه پيش مي آيد مقصر است؟
مردان چطور مي توانند بدون اينكه ناراحت شوند، گوش دهند؟
توصيه هاي جان گرِي براي افرادي كه در پي قرار ملاقات گذاشتن هستند چيست؟
چطور مي توان با تلخي و سختي طلاق كنار آمد؟
حتي اگر باز با فردي مشابه ازدواج كنيم، آيا مي توانيم براي بار دوم موفق شويم؟
سوال: آيا مي توانيددرمورد كلاس هاي جديدتان براي افراد مجرد يا آنهايي كه بعد از طلاق دوباره مجرد شده اند توضيح دهيد؟
گرِي: اولين چيزي كه در اين دوره ها به آن توجه مي كنيم، و اولين چيزي كه افراد مطلقه قبل از شروع رابطه اي جديد بايد به آن توجه كنند، اين است كه ببينند كه اشكال كار در رابطه ي قبلي چه بوده است—بدون اينكه خيلي منتقدانه درمورد خود يا همسر سابقشان قضاوت كنند. اين پيام من است: وقتي ما تفاوت هاي بين زنان و مردان را درك نكنيم، مشكلات كوچك برايمان تبديل به مشكلاتي لاينحل خواهند شد.
براي مثال، مردي كم كم نسبت به همسرش علاقه اش را از دست مي دهد، و اين باعث جدايي آنها مي شود. اگر شما به روند ارتباطات آنها در طي ازدواج نگاه كنيد، زمان هايي بوده است كه زن مي خواسته درمورد چيزهايي صحبت كند، اما مرد سعي در حل مشكلات او داشته است، و هر دو بحث را بي نتيجه رها كرده اند. آن مرد متوجه نبوده است كه زن ها گاهي دوست دارند فقط در مورد مشكلاتشان صحبت كنند، و همان موقع قصد حل كردن آن را ندارند. وقتي مردي سعي در حل مشكل مي كند و موفق نمي شود، خيلي زود دست از گوش كردن به حرف هاي همسرش برمي دارد، درحاليكه زن هنوز دوست دارد درمورد مشكلش صحبت كند. اين طريقه ي ارتباطي كاملاً بيهوده و بي نتيجه است و به هيچ وجه باعث صميميت نمي شود.
هر دو آنها بايد مسائل و مشكلاتشان را ارزيابي كنند تا ببينند كه چطور مي توانند اين مشكلات را حل كنند. بعضي افراد عادت دارند كه از رابطه اي به رابطه ي ديگري بروند و همسران سابقشان را براي مشكلات و سختي ها مقصر بدانند و خود هيچ مسئوليتي قبول نكنند.
بعضي كارها هست كه با انجام آنها شما بدترين احساس را در جنس مخالفتان ايجاد مي كنيد. تا زماني كه وقت نگذاريد و كشف نكنيد كه چه چيز و چه كاري باعث خوشحالي جنس مخالفتان مي شود، هنوز براي برقراري يك ارتباط آمادگي نداريد.
سوال: همه دوست دارند بدانند كه چرا امروزه تعداد زيادي از ازدواج ها به طلاق ختم مي شود. آيا اين واقعاً به دليل ارتباط غلط است؟
گرِي: البته اين مي تواند يكي از دلايل باشد، اما بگذاريد مسئله را كمي عميق تر بررسي كنيم. دليل اينكه امروزه اينقدر طلاق زياد شده است اين است كه مردان و زنان امروزه توقعات متفاوتي از يك ارتباط دارند كه سابقاً اينطور نبود. ما هر روز بيشتر و بيشتر مي خواهيم، اما چيزي دريافت نمي كنيم، همين باعث نارضايتي مي شود. در زمان پدران ما، مادران ما آن چيزهايي كه امروزه زن هاي ما از ما مي خواهند را از پدرانمان نمي خواستند. مادران ما فقط يك حمايت كننده ي خوب مي خواستند.
امروزه هر چه زنان احساس استقلال و آزادي بيشتري بكنند، بسيار كمتر نياز به مردي پيدا مي كنند كه يك حامي خوب باشد. به همين ترتيب نيازهاي ديگري روي كار مي آيند: نياز به عشق، صميميت و ارتباط. در طول تاريخ، مردان هيچوقت به درستي ياد نگرفته اند كه چطور اين چيزها را برآورده كنند. اگر چند نسل به عقب برويد، مي بينيد كه هيچ صميميتي بين زن و مرد نبود. كار مرد اين بود كه از خانه بيرون برود و به خاطر خانواده اش بجنگد. او حاضر بود حتي از جانش نيز براي خانواده اش بگذرد، خانواده نيز به اين نياز داشت و آن را تقدير مي كرد. اما اين چيزي نيست كه زن هاي امروزي از همسرانشان توقع دارند. آنها مي خواهند اميدها، آرزوها و دنياي درونيشان را با آنها تقسيم كنند. مي خواهند كه كارهايشان را با هم و دركنار هم انجام دهند. براي اين توقعات، سطح بالاتري از صميميت مورد نياز است كه هنوز ياد نگرفته ايم كه چطور آن را به دست آوريم.
ما صداقت و صميميت بيشتري در زندگي هايمان نياز داريم. براي برآورده كردن آن مهارتهاي جديد نياز است، مهارتهايي كه هيچوقت والدينمان يادمان ندادند. بعضي ها در فيلم ها مي بينند كه چقدر يك زن و شوهر صميمي و بامحبت با هم زندگي خوشبختي را مي گذرانند و وقتي به زندگي خودشان نگاه مي كنند، چنين چيزي را نمي بينند. بعد فكر مي كنند كه چنين زندگي فقط در فيلم ها امكان دارد. اما اشتباه مي كنند. اين زندگي اصلاً هم غيرواقعي نيست. فقط راه رسيدن به اين زندگي را بلد نيستيم.
در گذشته عشق نوعي وظيفه و الزام بود. اما اين روزها عشق چيزي در قلب است، يك شور و شوق و ميل به فرد مقابل است. احساسي جادويي است.
سوال: آيا واقعاً مردها و زن ها چيز متفاوتي از يك رابطه مي خواهند؟ شما گفتيد كه زن ها عشق، ارتباط و صميميت مي خواهند، آيا مردها هم همين چيزها را مي خواهند؟
گرِي: مردها هم هرچه سنشان بالاتر مي رود، 40 سال به بالاتر، همين چيزها را از يك رابطه توقع دارند. اما مردهاي جوان تر دوست دارند احساس كنند كه در فراهم آوردن خوشبختي همسرشان موفق بوده اند.
اگر دقت كنيد كه مردها بعد از ترك يك زن يا نارضايتي در يك رابطه چه احساسي دارند، ممكن است ببينيد كه ظاهراً بگويند "اَه خيلي غر مي زد" يا اينكه "ديگر نميتوانستم با او سكس داشته باشم" اما احساس قلبيشان اين بوده است كه "ديگر نمي توانستم خوشبختش كنم."
سوال: آيا تك همسري در يك رابطه مسئله ي مهمي به حساب مي آيد؟
گرِي: تك همسري، ريشه و اساس اين توقعات جديد است كه ما از رابطه مان داريم. اگر بخواهيم عشقمان پردوام باشد، حتماً بايد اين مسئله را رعايت كنيم. بعضي مردها طالب رابطه ي آزاد هستند تا بتوانند با هر كسي كه مي خواهند در كنار همسرشان رابطه داشته باشند، اما همچنان عاشق همسرانشان هستند. اما سوال اينجاست كه شما كه عاشق همسرتان هستيد، چه نيازي به برقراري ارتباط با افراد ديگر داريد. جواب اين افراد خيلي ساده است. آنها مي گويند، عشق ما به همسرمان چيزي است كه با هيچ فرد ديگر تجربه نخواهيم كرد. اما حقيقت نشان مي دهد كه آنها واقعاً همسرانشان را دوست ندارند.
اينجا پاسخ ديگري براي اين سوال است: اگر شما مي خواهيد رابطه اي بادوام داشته باشيد، بايد زن زندگيتان از نظر جنسي خوب ارضا شود. چون اگر اينطور نباشد و فقط مرد ارضا شود، زن از سكس با همسر خود راضي نخواهد بود و كشش مرد به زن كمتر خواهد شد. اما اگر زن هم از رابطه ي جنسي ارضا شود، علاقه و كشش مرد به او بيشتر خواهد شد.
براي ارضا شدن زن از رابطه ي جنسي با همسرش سه ضرورت وجود دارد: اولين آن داشتن رابطه اي خوب است. دومين ضرورت تك همسري است و سومين آن داشتن عشق و علاق فراي مسئله ي جنسي است.
اگر مرد وفادار نباشد، حتي اگر زن اطلاع نداشته باشد، به اين معني است كه همه ي انرژي جنسي خود را از همسرش دريغ كرده و به زن ديگري مي دهد. زن نياز دارد كه توجه و محبت شوهر را لحظه به لحظه احساس كند. تك همسري اين نياز را برآورده مي كند: باعث مي شود كه زن احساس كند پراهميت ترين فرد در زندگي شوهرش است. همين مسئله باعث شكوفايي زن شده و جذابيت او را نزد همسرش روز به روز بيشتر مي كند.
ضرورت ديگر رمانتيك و احساسي بودن است—حتي اگر دوست نداشته باشيد. مردها فكر مي كنند كه اين كارها فقط براي دوران نامزدي است، پس از ازدواج مردها اكثراً دست از اين كارها مي كشند. اما بايد به ياد داشته باشند كه همين چيزها است كه عشق مي آورد. اگر مي خواهند كه رابطه شان دوام داشته باشد و روز به روز بهتر شود، بايد همان كارهايي را كه در دوران نامزدي مي كرديد پس از ازدواج هم ادامه دهيد.
البته همه ي تقصيرها گردن مردها نيست. خانم ها با شنيدن اين چيزها حق را به خود مي دهند اما بايد بدانند كه رفتار آنها هم ديگر مثل گذشته نيست. اگر همسرشان ديگر بعد از ازدواج برايشان گل نمي خرد به اين دليل است كه آنها هم ديگر شوهرشان را حتي براي انجام كارهاي خيلي كوچك تعريف و تحسين نمي كنند. و به جاي تمجيد كردن آنها شروع به گوشزد كردن خطاها و كمبودها و شكست هايشان مي كنند. همين باعث مي شود كه عشق در رابطه از بين برود. توصيه من به خانم ها اين است كه كوچكترين موفقيت هاي همسرانشان را جشن بگيرند، پيوسته آنها را تشويق و ترغيب كنند و شكست هايشان را به رخ آنها نكشند.
سوال: يكي از ناراحت كننده ترين مسائل در ارتباطات، به خصوص آنها كه به جدايي و طلاق ختم مي شوند، اين است كه ارتباط زوج ها با هم روز به روز بدتر مي شود. و وقتي پاي بچه وسط مي آيد، بعضي مجبور به ادامه ي زندگي به خاطر بچه ها مي شوند. چطور مي توان از پس رفتِ ارتباط جلوگيري كرد؟
گرِي: تغيير ديدگاه بسيار در اين رابطه كمك كننده است. فكر مي كنيد چرا پس از ازدواج مشكلات به وجود مي آيد؟ به اين دليل كه همه ي ما بعد از ازدواج انجام كارهاي قبل ازدواج را متوقف مي كنيم. ما نياز به مهارت هاي ارتباطي جديد هستيم. اولين قدم در يادگيري اين مهارت ها اين است: زن صحبت مي كند، مرد گوش مي دهد، زن از مرد به خاطر گوش دادنش تشكر مي كند. زن احساس مي كند كه به نگراني ها و دغدغه هايش توجه مي شود. و مرد فقط قصد حل كردن مشكلاتش يا بحث كردن با او را ندارد. و وقتي از مرد براي گوش كردنش تشكر مي كند، مرد يك مهارت مهم ياد ميگيرد، اينكه به حرف ها و احساسات زن گوش دهد به جاي اينكه سعي در حل مشكلات او داشته باشد.
قدم دوم از طريق گفتگو و بحث جدي است. زن صحبت مي كند، مرد هم صحبت ميكند و پس از بحث به نتيجه مي رسند. اما قبل از داشتن اين نوع گفتگو و بحث، لازم است نياز زن (شنيده شدن حرف هايش) و نياز مرد (تحسين شدن) برآورده شود.
سوال: فقط گوش دادن براي مرد مي تواند بسيار دشوار باشد، به خصوص درمورد مسائل مربوط به طلاق، چون خيلي چيزهايي كه از زبان همسرش مي شنود ممكن است ناراحت كننده باشد. چطور مي تواند بدون ناراحت شدن به گوش دادن ادامه دهد؟
گرِي: كاري كه زن مي تواند در اين موقعيت انجام دهد اين است كه بگويد: "مي دانم كه شنيدن اين حرف ممكن است برايت ناراحت كننده باشد و اينطور به نظر مي رسد كه مي خواهم سرزنشت كنم، اما فقط مي خواهم احساساتم را بيان كنم. چون بعد از آن احساس بهتري خواهم داشت." اين حرف ها هميشه كمك كننده خواهد بود. يا ميتواند بگويد: "لازم نيست كاري درمورد اين مسئله انجام دهي، من فقط مي خواهم حرف ها و احساساتم را با تو درميان بگذارم."
سوال: براي آن افرادي كه مي خواهند دوباره به دنبال رابطه اي جديد بگردند چه توصيه اي داريد؟
گرِي: اين افراد نبايد به دنبال افراد كاملي باشند. "شما بايد تجربه ي بودن با افراد مختلف را كسب كنيد. انتظار نداشته باشيد كه اولين كسي كه ملاقات كرديد، هماني باشد كه با او ازدواج كنيد. اصلاً عجله نكنيد."
همچنين توصيه مي كنم يكي از دوره هاي برقراري ارتباط را بگذرانند. اگر ازدواج سابقتان به تلخي تمام شده است، سخت است كه بلافاصله سراغ ارتباط جديدي برويد. بايد دوره هاي آموزشي را بگذرانيد. دور و بر خود را با افرادي پر كنيد كه روابط اجتماعي و ازدواج هاي موفقي داشته اند. اين به شما كمك خواهد كرد كه كمي مثبت بينديشيد.
سوال: به نظر مي رسد كه بعضي افراد هيچوقت نمي توانند با طلاقشان كنار بيايند. نامه هايي از افرادي برايمان مي آيد كه 30 سال است طلاق گرفته اند، ما هنوز همان بدخويي، عصبانيت ها و تلخي هاي دوران طلاق را ا خود دور نكرده اند. اين افراد چه كار بايد بكنند؟
گرِِِي: تلخي ها و احساسات منفي پس از طلاق را مي توان با درمان هاي احساسي-عاطفي از بين برد. به اين افراد توصيه مي كنم كه يك فهرست احساسي تنظيم كنند. اول ليستي از كارهاي همسرشان هنگام جدايي را در آن بنويسند. همه آن چيزهاي كه از آن عصباني و ناراحت هستند. بعد نامه اي به خودتان بنويسيد و از احساسات و حال و هواي كنونيتان در آن بنويسيد. بعد زمانش رسيده است كه به مسئوليت خودتان در قبال طلاق فكر كنيد. من كتابي نوشته ام كه در آن به افرادي كه در رابطه هاي قبلي خود شكست خورده اند بسيار كمك مي كند. به آنها كمك ميكند تا همسرانشان و خودشان را به اين خاطر ببحشند تا بتوانند به زندگيشان ادامه دهند.
بايد رابطه هايتان را بدون قضاوت ناعادلانه دوباره بررسي كنيد. اين همان بخشيدن است. بخشيدن راه رفتن به سمت ارتباطات تازه است. بعضي افراد با مشاوره و صحبت كردن با ديگران بهبود مي يابند. هركاري كه مي كنيد، اما نبايد بگذاريد اين دردها درونتان باقي بماند، بايد به صورتي آنها را بيرون بريزيد.
سوال: متخصصين بسياري گفته اند كه افراد مطلقه براي بار دوم با فردي شبيه به همان فرد سابق، اما با جسمي متفاوت ازدواج كنند. آيا ممكن است با فردي مشابه همسر سابق ازدواج كنند اما اينبار رابطه شان جواب دهد، به اين دليل كه طريقه ي رفتار و برخورد را ياد گرفته اند؟
گرِي: بارها و بار ها ديده ام كه ازدواج دوم يا سوم بسيار موفق بوده است. ما با افرادي مشابه همسر اولمان دوباره و دوباره ازدواج مي كنيم، اما با بالاتر رفتن سن و ياد گرفتن آموزش ها ويژه و كسب تجربه هاي بيشتر موفق خواهيم شد. كاري كه اين افراد ياد مي گيرند اين است كه از بدترين موقعيت هميشه بهترين را بسازند.
منبع : پورتال جوانان