ایکس پرشیا


  | انجمن ها | پاسخ | وضعیت | ثبت نام | جستجو | راهنما | قوانين | آخرین ارسالها |
انجمن ایکس پرشیا / خاطرات و داستان های سکسی / دختر آكبند مردم!
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . >>
پیام نویسنده
26 Sep 2007 13:25 - #


سپيده از اون دخترايي بود كه از اول درست تربيت شده بود، از همون اوايل بچگي مادرش تمام سعيش رو كرده بود تا بچه هاش با تربيت بار بيان، البته از اون مذهبي هاي سر سخت هم نبودند، همونقدر كه رزق و روزي حلال توي سفرشون باشه و دختر و پسرشون پاك و سالم بمونن براشون كافي بود.

سپيده 16 سال داشت و برادرش 11 ساله بود، توي خونه چندان با هم سازگار نبودند به همين خاطر اكثرا سعي ميكردند كاري به كار همديگه نداشته باشن. سپيده دوستان زيادي داشت و از همون اول به عنوان يه درسخوان بي رقيب در طايفه به حساب ميومد، همه سپيده رو ميزدن توي سر بچه هاي خودشون كه ببين چجوري درس ميخونه، ياد بگير! سپيده كمتر به مسائل جانبي فكر ميكرد، بيشتر سعي ميكرد با درس خوندن و ورزش روزها رو سپري كنه، نه گردشي، نه سينمايي، براي اون فقط آينده مهم بود و بس. با تمام اين اوصاف اون هم گرفتار شهوت و احساس نيازش به لذت شده بود، هر از گاهي در اينترنت سري به سايتهاي سكسي ميزد يا فيلمهاي اون رو از طريق دوستانش ميگرفت و با كلي دردسر تماشا ميكرد، آخر سر هم مثل همه ي بچه هاي مثبت ديگه پشيمون ميشد و توبه ميكرد اما كمي بعد باز روز از نو و روزي از نو!

اون روز براي خريدن وسايل آزمايش شيمي از كوچه هاي محله ي قديمي شون كه فاصله ي نسبتا دوري هم با مركز شهر داشت با عجله عبور كرد، قرار بود اون شب همراه خانواده به منزل دايي جان برن، چه صفايي داره با دختر دايي همصحبت شدن! حسابي ميشه جك و چرت و پرت تعريف كرد، با همين خيالات با كلي بدبختي بلاخره همه ي وسايل رو جور كرد و رهسپار خانه شد. دم دماي غروب بود و جمعيت براي گرفتن تاكسي و اتوبوس سر ميدون همديگه رو ميكشتن! از اونجايي كه براي شام دعوت شده بودند بايد هر چه زودتر به خونه ميرسيد به همين خاطر قيد رعايت نكات ايمني و بچه مثبتي رو زد و خودشو به زور توي يه تاكسي شخصي كه ظرفيتش تقريبا تكميل بود رسوند، تازه دو تا دختر ديگه هم توي ماشين بودند پس اصلا جاي نگراني نيست (زهي خيال باطل!) يكي از دخترا سر صحبتو باز كرد:

- كلاس چندمي؟
- - دوم دبيرستان
- به قيافت ميخوره علوم تجربي باشي، مگه نه؟
- - آره، يعني اينقدر قيافم داد ميزنه؟!
- ديگه! البته من تو كار كف بيني هم هستم.
- - اي ول! خب به نظرت من در آينده پولدار ميشم يا نه؟
- و ...

اونقدر سرگرم حرف زدن شده بود كه اصلا حواسش به مسافت طي شده نبود، تقريبا به كمربندي رسيده بودند اما بر خلاف هميشه اينبار چندان با هوش نبود و همين براي سرنشينان دغل باز كافي بود، يه دفعه اون يكي دختر سرنشين كه تا اون زمان ساكت بود با يه دستمال به سمت سپيده حمله ور شد طوري كه شير جنگل به آهو حمله كنه! سپيده خانم چند ثانيه اي دست و پا زد و بعد بي هوش شد، تا حالا دختر از اين راحت تر شكار نشده بود!

راننده با خيال راحت ادامه ي مسير تا خارج شهر رو گاز داد و توي دلش نقشه ها براي اين جنس آكبند كشيد، به به! دو تا دختر حيله گر هم كلي با هم سپيده رو مسخره كردند و خنديدند، بهتر كه بيهوش شده بود! خونه جاي خوبي بود، دنج و خلوت، مخصوص كارهاي زيرزميني و خصوصا ترانسفر دختر، نه همسايه اي كه بخواد گير بده و نه پليسي كه گذرش به اونجا بيفته، يه خونه ي خفن و دو طبقه. دو تا دختر تن سرد سپيده رو عين تابوت بالاي سر گرفتن و تا داخل اتاق حمل كردند و روي تخت خوابوندن، اونطرف دو تا پسر تقريبا 18 ساله هم منتظر بودند آخه قبلا خبر محموله ي جديد به گوششون رسيده بود، با اينكه سن زيادي نداشتن از قيافه هاشون ميشد فهميد كه حرفه اي اين كار باشن، سر و وضعشون تعريفي نداشت و از دهنشون آب جاري شده بود!

- اين داستان ادامه دارد !

كردن يك دختر بهتر است از كردن 40 جنده!

visual
اعضا




عضو تازه وارد
27 Sep 2007 09:53 - #


ديگه كم كم سپيده داشت به هوش ميومد، هنوز كاملا دور و برش رو نميديد اما به خاطر آوارد كه چه اتفاقي براش افتاده، يكي از پسرها كه قيافه ي سبزه اي داشت داخل اتاق موند و بقيه بيرون رفتن، سپيده هم تقريبا به هوش بود اما اونقدر ترسيده بود كه نميتونست چيزي بگه. پسر بالاي سرش اومد و گفت : "حواست جمع باشه، اينجا كسي نيست، اگه ادا در نياري و بهمون حال بدي كاريت نداريم اما اگه كيري بازي در آواردي كارت تمومه" سپيده همونطور روي تخت مونده بود، بدون اينكه هيچ عكس العملي نشون بده، با اينكه ترسيده بود اما يه جورايي به آرزوش رسيده بود، يه بار تجربه ي لذت جنسي از نزديك اونم با يه حرفه اي، از طرف ديگه كلي دلهره داشت، از پاره شدن پرده ي بكارتش تا بلايي كه به سرش خواهد اومد!

پسره آروم گفت "اسم من اكبره! تا حالا كس ندادي كه؟"، سپيده هنوز هم نميتونست چيزي بگه فقط با سر جواب داد. اكبر آروم لباسهاي خودش رو در آوارد، زير پوشش رو كه كند اندامش ظاهر شد، خيلي چاغ يا لاغر نبود، استاندارد! موهاي بدنش رو هم زده بود. شلوارش رو در آورد ولي شرتي در كار نبود، يه دفعه باسن و كير بلندش نمايان شد، سيخ كرده بود آخه يه مورد توپ منتظرشه! يه جفت جوراب قهوه اي ساق كوتاه پوشيد و اومد كنار سپيده نشست. خيره شد به چشماش بعد دستش رو آروم دراز كرد به طرفش، سپيده هم با اضطراب فقط نگاه ميكرد آخه تهديد اكبر رو جدي گرفته بود، دكمه هاي مانتو رو يكي يكي باز كرد، بعد پيراهنش رو كند، آه! چه پوست سفيدي، يه هيكل تراشيده و سبك، همون چيزي كه عاشقش بود. بعد روي پستونهاش رو باز كرد، دو تا بر امدگي كوچولو و خوشگل و ناز كه هر كسي رو مجذوب ميكنه، يه نگاهي به چشماي قهوه اي سپيده و لپهاي سرخش انداخت و رفت سراغ شلوارش، آروم كشيدش پايين، همونطور كه پايين ميرفت شهوت اكبر بيشتر ميشد، عجب پاهاي قشنگ و نازي. يه شرت كوچولو مونده بود كه با عجله بهش حمله كرد و پايين كشيدش، ديگه واقعا شهوت بهش غلبه كرده بود، كس خوشگل و تنگش رو نگاه كرد، موهاش رو هم زده بود، آماده و آكبند!

اكبر همونطور كه از لب و لوچش آب ميچكيد پاهاش رو باز كرد و سر كير كلفت و بلندش رو كه طي اين چهار پنج سال پرورش يافته بود رو با دست روي كس سپيده گذاشت. صورت سپيده گل انداخته بود و با ترس به اكبر نگاه ميكرد. يه خورده تمركز كرد و بعد با يه فشار ناگهاني كيرشو توي كس تنگ سپيده فرو كرد، آه، چه تنگ و داغه و مهمتر از همه هنوز پاره نشده. سپيده ناله ي بلندي كرد و از شدت درد سياه شد، فهميد كه كارش تمومه چون كاندومي هم در ميان نبود! دستش رو به دو طرف تخت قلاب كرده بود و ناله ميكرد، اكبر يه بار ديگه خيلي سريع كيرشو بيرون كشيد و اينبار همراه با داخل كردن كيرش تمام وزنش رو انداخت روي بدن نحيف سپيده و صورتش رو به لپهاي سپيده چسبوند، سپيده از شدت درد جيغ كشيد و خون از كس تنگش سرازير شد. اكبر همچنان در اوج شهوت به سر ميبرد، كير بلند و كلفتش در كس تنگ سپيده تا ته فرو رفته بود و اون هنوز بيرون نكشيده بود، سپيده از شدت درد بي حال شده بود و اكبر حسابي لذت ميبرد. بعد از حدود دو دقيقه كه در همون حال روي سپيده خوابيده بود كيرش رو بيرون كشيد و با دستمال خون روي بدن خودش و سپيده رو پاك كرد، بعد بلند شد و كنار سپيده خوابيد، گردنش رو در دست گرفت و لبهاي سرخش رو شروع كرد به ليس زدن اما سپيده اصلا حال نداشت.

اكبر كه ديد اينجوري حال نميده دوباره بلند شد، اصلا طاقت نداشت به همين خاطر دستش رو برد زير كمر سپيده و دوباره كيرش رو روي كس ناز سپيده گذاشت، اينبار ديگه كيرش واقعا داشت ميتركيد و حسابي پر خون شده بود، پاهاش رو از دو طرف كاملا باز كرد و كيرشو با تمام زورش تا ته فرو كرد، واقعا حس خوبي بود، حالا ديگه كس سپيده خيس و لزج شده بود و و اكبر ميتونست راحت تر كار كنه، كيرش رو تا دسته فرو برد، دوباره كمي بالا آوارد و وزنش رو يه دفعه انداخت روي شكم سپيده، اون كه ديگه اصلا توانايي حرف زدن نداشت، اكبر شروع كرد به تلمبه زدن، بيشتر از 7 يا 8 بار همونطور كيرشو توي كس سپيده فشار داد، ديگه طاقتش تموم بود، براي بار آخر كيرش رو چرخوند و خودشو اندخت روي سپيده، گردنش رو دو دستي چسبيد و يه دفعه آبش فوران كرد، واقعا نيروي زيادي داشت و وقتي ارگاسم ميشد بيشتر از 6 بار آبش تلمبه ميخورد، تخمهاش حسابي درد گرفت و فشار به حداكثر رسيد، اينبار 7 بار آبش توي كس سپيده ريخت و ارگاسم شد، تازه تن گرم سپيده رو حس كرد و 10 دقيقه همونطور با پستوناي سپيده بازي كرد و بعد به آرومي كيرشرو بيرون كشيد، آبش از دو طرف كس سپيده بيرون ريخته بود ، واقعا كسش داغون شده بود. اكبر كه ديد سپيده ديگه نميتونه حال بده از اتاق بيرون رفت. يه ساعت بعد با يه بطري آب يك و نيم ليتري برگشت و همونطور كه سپيده خوابيده بود به زور تا ته بهش خوروند، شكمش حسابي باد كرده بود و وقتي تكون ميخورد تالاپ تولوپ ميكرد، اكبر از اتاق بيرون رفت و پسر دومي كه از لحاظ قيافه زيباتر و سفيدتر بود وارد شد، سپيده ديگه نميتونست به يه نفر ديگه سرويس بده اما اينجا همه چيز زوري بود!

سينا (پسر دوم) هيچي نگفت، فقط لباسهاش رو در آوارد و كيرش رو با روغن چرب كرد، يه رخت خواب هم روي زمين انداخت. اندامش لاغرتر از اكبر بود اما خيلي تر و تميز و سفيد بود، از چشماش شهوت ميباريد و همه ي بدنش رو تيغ زده بود، اون يه همجنس گرا بود كه گاهي وقتي با كون دختران هم حال ميكرد. دست سپيده رو كشيد و انداختش روي رخت خواب، كير بلند و خوشكلشو به زور گذاشت توي دهن سپيده، اولش سپيده نميذاشت اما بعد كه دل خودشم آّب افتاد راحت شروع كرد به خوردن كير سينا، بلاخره يه چيزايي از توي فيلماي سكسي ياد گرفته بود. سينا يه متكا گذاشت زير سر سپيده و كيرشو تا ته كرد توي حلقش، پاهاشو زير كمر سپيده قلاب كرد و تا جايي كه ميتونست كيرشو با فشار داخل گلوي سپيده پايين داد، بعد خودشو رها كرد روي صورت اون، كيرش و تخمهاي بزرگش كاملا داخل دهن سپيده بود، به نظر ميرسيد كه فتق هم داشته باشه آخه تخمهاش شكل خاصي داشتن و خيلي بزرگ بودن، ند باز كيرشو بالا برد و دوباره فشار داد توي دهن سپيده، وزنش روي صورت سپيده رها بود، چند دقيقه ديگه همونطور موند و وقتي كه كيرشو در اورد ديد كه سپيده پاك رنگ از رخسارش پريده! آروم كنارش دراز كشيد و بغلش كرد، پاهاشو دور كمر سپيده پيچوند و سپيده رو روي خودش خوابوند. سپيده هم كم كم داشت حال ميكرد، لبهاشو چسبوند به لباي خوشكل سينا و با دستش كير سينا رو بازي ميداد، با اينكه اكبر حسابي خدمتش رسيده بود اما اينبار داشت حال ميكرد، سينا هم كمر سپيده رو ماساژ ميداد و كون خوشكلشو لمس ميكرد. سينا يه دفعه چرخيد و كيرشو با زور توي كس داغ سپيده فرو كرد، همونطور خوابيد روي سپيده، وزنش از اكبر كمتر بود و سپيده داشت باهاش حال ميكرد، كيرش داشت ميسوخت، دلش ميخواست زودتر كس سپيده رو سوراخ كنه اما حيفش ميومد به اين زودي تموم بشه. يه نگاه به پستوناي باريك اما قلمبه ي سپيده كرد و بعد با ولع شروع كرد به خوردنشون، سپيده كه ديگه راه افتاده بود شروع كرد به سر و صدا دارن، داشت براي اولين بار حال ميكرد، سينا هم واقعا از پستوناي ناز و سفيد سپيده لذت ميبرد.

- اين داستان احتمالا ادامه دارد!

كردن يك دختر بهتر است از كردن 40 جنده!

visual
اعضا




عضو تازه وارد
30 Sep 2007 18:21 - #


کاش داشته باشه

با آرزوهای خوب و زندگی خوش برای همه شما دوستان

feri_takhtegaz
اعضا




عضو تازه وارد
1 Oct 2007 16:29 - #


كاش نداشته باشه .

love69
اعضا




عضو تازه وارد
3 Oct 2007 00:22 - #


. . . و جزاي گناهكاران آتش مهيبيست كه تا استخانشان را مي سوزاند
ظهور نزديك است . . . . .

زلزله اي عظيم خواهد آمد

farassoo
اعضا




عضو تازه وارد
10 Oct 2007 19:07 - #





در جستجوی حقیقت، « آقا جون »

Hellish_deatH
اعضا




کاربر درجه 3
10 Oct 2007 19:08 - #


ميگن وقتي خدا آدم و هوا رو از گل درست كرد اونا رو زير آفتاب پهن كرد تا خشك بشن و بعداز مدتي اومد ديد دارن دعوا ميكنن . هوا شكايت ميكرد كه ادم يه تيكه از گل لاي پاي منو برداشته . خدا هم گفت كاريش نداشته باش يه كاري ميكنم كه تا دنيا دنياست بياد التماست كنه كه اون يه تيكه رو بزاره سر جاش


آره؟

در جستجوی حقیقت، « آقا جون »

Hellish_deatH
اعضا




کاربر درجه 3
17 Oct 2007 13:24 - #


سلام.من تهرانم.20 سالمه.دانشجوي مكانيكم.چند تا عكس سكسي با كيفيت ميخام.دمت گرم.

saeed_lover666
اعضا




عضو تازه وارد
20 Oct 2007 00:48 - #


مسخره بود

277364
اعضا




عضو تازه وارد
11 Nov 2007 05:57 - #


داستان تلخي بود ولي نه دور از واقعيت

aiwa
اعضا




عضو تازه وارد
. 1 . 2 . 3 . 4 . 5 . >>
جواب شما
  Insert Flash  Insert YouTube video  Bold  Italic  Underlined  Image Link  URL Link  Upload Images More Smiles... :grin: :wink: :up: :kiss: :biglol: :confused :cool: :love: :sad: :eek: :fl: :tongue:
Red  Green  Blue 

» نام  » رمز عبور 
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.
 

Online now: Guests - 81
Members - 8 [ amir_mooieni, firewalofearthl, mosafer19802000, husseine57, rezaderaz, mehran941, madrid, okhtapoos ]
Most users ever online: 568 [26 Sep 2008 13:21]
Guests - 521 / Members - 47
Powered by MiniBB