« بهشت14 |صفحه اصلی| بهشت 16 »

بهشت15


پرستورفت که دوش بگیره ، میدونستم اونم مثل منیر میخواد خودشو حسابی واسه محسن ویا شاید هم اگه پاش بیفته واسه فرهاد شوهر فریبا بسازه ویک بدن صاف و صوف وبدون مووصیقل داده شده برا اونا آماده کنه!..... از این افکارشهوانی حسابی شق کرده بودم!....... خیلی دوست داشتم بدونم فرهاد تو سکس چند مرده حلاجه؟..... آیا توگائیدن ، حرص وولع داره یا نه براش یک کار عادی ومعمولیه؟....... آیا اونم مثل محسن وشاید خود من عاشق کون سفیده یا نه؟.... و طرفدارگائیدن کوسه؟!...... آخه خیلیها را میشناسم که از کون کردن کلاً خوششون نمیاد !.... وبقول خودشون سکس فقط کوس وبس!...... البته من منکر گائیدن یک کوس ناز وتنگ نیستم ولی معمولاً کوس زود گشاد میشه وظرافت خودشو از دست میده !... علی-الخصوص اگه زایمون هم کرده باشه ... که دیگه از تنگیش چیزی نمیمونه!........ برعکس اون ، کون !..... مخصوصاً کون حلقوی که ماهیچه بیرونیش بعد از دادن خیلی زود خودشو جمع میکنه !..... واگه تو یک شب ده نفرهم اونو بکنن باز صبح که نیگاش میکنی میبینی آک... آکه!...... البته اینو هم بگم که کوسهای تمیز وخوب وتنگ هم زیاده و ... کم نیستن!..... نمونه اش همین کوس تپل وخوشگل پرستو زن خودم!.... که یک کوس برجسته وپفکی خیلی عالی و تنگ وداغ داره!..... که فکر نمیکنم به این زودیها گشاد شه!..... شاید اولش با چندبار گائیدن تو یکشب به نظر برسه که گشاد کرده ولی فردا شبش که بخوای باهاش سکس داشت باشی میبینی که نه تنها گشاد نکرده شایدبه نظر تنگ تر هم بیاد!...... تواین مورد خاص !... محسن هم همین نظر را داره!... اون بعد از این همه سکسی که تواین مدت چند ماهه با پرستو داشته !.... میگه تا حالا کوسی بخوبی وتنگی کوس پرستو نکرده !.... اون میگه..... اولش فکر میکردم یکی .. دوبار که اونو ازکوس بکنم گشاد میشه ولی علیرغم اینکه تو گائیدنش سعی کردم کوسشو جربدم ولی شب بعد دیدم تنگ تر شده وداغتر!.... برام خیلی جالب بود!.... محسن میگفت مهمتراینکه منی که شیفته وعاشق گائیدن کون بودم بعدازاینکه برای اولین بار چشم به کوس کوچولو ولی برجسته وپفکی او افتاد وخودشم پیشنهاد کرد برا یکبارهم که شده اونواز کوس بکنم وعلتشوهم گفت که توامیرجون اونوکمتراز جلومیکنی ، این بود که پیش خودم گفتم خوبه ، کون به اون خوشگلی راکه خوب گائیدم ، حالا این کوس نازوهم بکنم وجرش بدم که دیگه حداقل برامنی که عاشق کون هستم قابل کردن نباشه ، ولی همونطورکه گفتم لذتی که از گائیدن کوس پرستو بردم کمتر ازگائیدن کونش نبود وچون فرداشبش بعدازاینکه دولاش کردم تا سگی اونو از کون بکنم چشم به کوس برجسته اش افتاد که از پشت از لای روناش زده بود بیرون ، دیدم کوچیکتر شده و بزرگتر نشده ، برا امتحان که ببینم در چه وضعیتیه اول کمی درش مالیدم وبعدکیر شق شدمو که واسه گائیدن کونش آماده کرده بودم فشاردادم توکوسش ، اینجا بود که متوجه شدم عجب کوسی داره تنگ .. تنگ .. انگار این کوس نبوده که دیشب تاحد جر خوردن گائیدمش!..... خلاصه تا تف نزدم نرفت تو!!....
بعله !.... کوس اینجوری هم پیدا میشه !..........
بگذریم........ همونطور که حدس میزدم دوش گرفتن پرستو حالا... حالاها طول کشید!....... همون که گفتم!..... شاید حموم کردنش نزدیکای دوساعت طول کشید!....... واقعاً خانمها توحموم کردن خیلی حوصله دارن!........ وقتی اومد بیرون ودیدمش صورتش گل انداخته بود...... رفت تواتاق که موهاشو درست کنه ولباس بپوشه ، رفتم دنبالش وهمونطور با حوله از پشت گرفتمش بغل ، هنوز بدنش خیس بود!..... به زحمت صورتشو برگردندم ویک بوسه داغ از لبای نمدار وگرمش گرفتم!...... توبغلم که بود به نظرم اومد کوچولوتر شده مثل اینکه آب رفته بود!.....
درحالیکه حوله را سفت بخودش می پیچوند گفت: حالا میزاری کارموکنم یا نه؟....... یا میخوای کاری کنی که دوباره برم حموم!.....
گفتم : نه عزیزم کارتو بکن!.... فقط خواستم حداقل بعداز حموم کردنت من اولی باشم که بغلت میکنم ومیبوسمت !.... چون ممکنه امشب تا فردا صبح نوبت بهم نرسه!......
خندید وگفت امیرجون!...... من عاشقتم!........ دوست دارم !....... توهمیشه برام یک عشق تازه ای!......
ولباشو جلو آورد ویک بوسه طولانی بهم داد!...... از این بوسه خیلی لذت بردم!........
گفتم : مرسی عزیزم توهم همینطور!.... بخودت برس!........
از اتاق اومدم بیرون و رفتم توی هال نشستم وخودموبا ورق زدن روزنامه ودیدن وخواندن مطالب اون مشغول کردم.........
بعداز گذشت یکساعتی دیدم سر وصدائی از پرستونیست ، رفتم طرف اتاق سرک کشیدم تودیدم یک تاپ کوتاه خوشرنگ ویک شرت کوتاه وچسبون خیلی سکسی پوشیده وهنوز جلوی میز توالت نشسته و داره به موهاش وخودش ور میره !...... زیبائی چهره اش از توی آئینه واقعاً در حد کمال جذابیت وخوشگلی بود ، از این همه زیبائی حظ کردم!... پیش خودم گفتم پرستو ومنیرکه اینچنین خودشون را دارن میسازن کاش فریبا هم بخودش میرسید ، هر چندکه اونشب توی خونه محسن زیبائش را درحد کمال دیدم وچهره اش جذابیت خاص ودخترانه ای داشت که نیازی به آرایش ودستکاری نداشت وبخوبی توی دلم جا گرفت .......
با صدای پرستو که گفت چرانمیائی تواتاق؟..... بخودم اومدم ورفتم توی اتاق پیشش ......
پرستو نگاهی محبت بار بهم کردوپرسید نظرت چیه ؟...... خوبه اینجوری ؟!........
گفتم : عالیه!..... خوش بحال محسن!..... راستی ببینم جداً امشب میخوای فقط با محسن باشی یا بفرهاد هم سهمی میرسه؟!........
پرستو پشت چشمی برام نازک کردوگفت:امیر!....... قرار نبود!.......
وهیچی دیگه نگفت اونوبوسیدم واز اتاق اومدم بیرون که آیفون بصدا دراومد ......... ناهار رو آورده بودن!.......
غروب ساعت از هفت گذشته بود که منیر ومحسن اومدن ، طبق معمول وقتی از در اومدن تو... ماچ وبوسه ها وبغل کردنها شروع شد!...... نشستیم توهال واز حال واحوال همدیگه پرسیدیم..... محسن بغل دستم نشسته بود .... منیر هم که واقعاً خوشگل شده بود پهلودست پرستوروبروی ما نشسته بود ، هردواز لحاظ آرایش وزیبائی باهم بی همتا شده بودن ، محسن گفت : امیر امشب پرستو چی ساخته؟...... خوشم میاد این زن تو روز به روز جذاب تر وتو دل برو تر میشه!........
گفتم : محسن جان من!.... یه نیگاه به منیربکن!..... نه... جان من نیگاه کن!..... ببین چه لعبتی شده!... خودش که خوشگل بود!.... حالا امشب واسه فرهاد چی !.. منکه حسودیم میشه!......
تواین حرفها بودیم که پرستو و منیرپاشدن رفتن طرف اتاق تا منیرلباسشوعوض کنه.......
محسن زد به پهلوم وگفت : امیرماشاا...... کونا را نگاه کن !... یکی ازیکی خوشگل تر وباحال تر!...... من باید ازاینکه واسه سکس خانوادگی من ومنیررا انتخاب کردیدازت خیلی خیلی ممنون باشم چون توبا این کارت در بهشتو روی من باز کردی !........
گفتم : محسن جان! دیگه از این تعارفا گذشته !... من که با بودن شماها احساس خوشبختی وسعادت میکنم!.... من وپرستو از زمان شروع این برنامه عشق وعلاقه مون بهم صد چندان شده!.......
حرفم تمام نشده بود که صدای ایفون بلند شد وچون پرستو تو اتاق بود من رفتم گوشی برداشتم ..... صدای فرهاد بود!....... دررا زدم ولی دلم ریخت پائین!..... یک احساس سردی توی دلم میکردم!..... تاحالا اینجوری نشده بودم..... نمیدونم شاید ازخوشحالی زیاد بود!...... آخه چون فریبا اومده بود!..........
درحالیکه محسن هم از جاش بلند شده بود ...... پرستو ومنیر هم از اتاق دراومدن...... منیر لباس فوق العاده سکسی وخوشرنگی پوشیده بود وتمام رک ورون سفید وخوش تراششو تا کشاله رون انداخته بود بیرون!...... پوستش از سفیدی وصافی برق میزد!.......... من کمی تامل کردم تا محسن ومنیر وپرستو هم نزدیکم شدن با هم رفتیم طرف در........ در را که باز کردم فریبا جلوتراز فرهاد بود..... از دیدن فریبا وزیبائی اوتقریباً هول شدم!.... چی ساخته بود!.... وقتی باهاش دست دادم لباشو آورد جلوکه ببوسمش !..... وای... که این بوسه داغ سرتا پای وجودمو آتیش زد!..... خودش متوجه شد که چه آتیشی دروجودم انداخت....... بعد با فرهاد دست دادم و روبوسی کردم.... و خلاصه همه باهم روبوسی وچاق سلامتی خوبی کردیم!...... محسن که با اونا بیشتر آشناتر بود موقع رفتن بطرف پذیرائی دست فرهاد را گرفت وکمی بلند گفت : فرهاد جان !... خودمونیم توهم زنت خیلی خوشگل وبا حاله!.... چشش نکنم روز به روز خوشگل تروجذاب تر میشه !.... بگوببینم چیکارش میکنی ؟... تا من وامیرهم هم انجام بدیم!.....
رسیدیم تو پذیرائی پرستو جاها راخوب انتخاب کردوتعارف کردکه همون جائی بشینن که اون براشون انتخاب کرده!..... منیر پهلوی فرهاد ، من وفریبا هم جفت هم!..... محسن وخودپرستوهم که معلوم بود کنار یکدیگه !..... بهتر از این نمیشد!...... کمی دیگه حال واحوال کردیم وگپ زدیم!.... که منیر رو به فریبا کردوگفت : فری جون پاشو بیا تواتاق و لباستو عوض کن وراحت تر بشین!......
منیر دست فریبارا گرفت وباهم رفتن طرف اتاق..... از پشت که نگاه به فریبا کردم دیدم چقدر کون برجسته خوشگل وگردی داره !.. هر قدم که برمیداشت لمبراش از زیر لباس ژله ای تکون میخوردن وهر کدوم به نوبت وباهرقدم خودشو از زیر لباس قلمبه ترنشون میداد!.....
پرستو هم پاشد تااز مهمانها پذیرائی کنه ، ولی پذیرائی براش یک بهانه بود چون میخواست بیشتر زیبائی وجمال خوشگل خودشو نشون بده !... که فکر میکنم خوب هم توی کار موفق شد!..... چون موقعی که واسهً تعارف جلوی فرهاد خم میشد شکم ونافش از چاک بین پستوناش دیده میشد!..... ووقتی هم پشتشو بما میکرد تا از روی میز کنار مبلها چیزی برداره طوری دولا میشد که کوس برجسته و پفکیش که فوق العاده تمیز وبرجسته بود و شرتش رفته بود لای چاک اون ازبین روناش از پشت میزد بیرون!....... منکه محواین زیبائی وهنرنمایش پرستو شده بودم برا یک لحظه نگاهی سریع به فرهادکردم ، اون با آرامش وخونسردی نگاهش به کوس وکون برجست پرستو بود ولی هیچ عکس العمل خاصی که حکایت از حرص در سکس باشه نشون نمیداد.
همینطور که محو حرکات زیرکانه وسکسی پرستو بودم صدای صحبت کردن منیر وفریبا منو متوجه اونا کردکه تازه از اتاق در اومده بودن!......... وای!.... که فریبا چقدر خوش اندام وزیبا بود!..... چه پوست زیبائی ، سفیدکمی مایل به صورتی!........ چه رونائی!..... خوش تراش وبهم چسبیده..... پهلواش در قسمت آبگاه تورفته و باریک شده بود!...... باسنش از دوطرف روناش بصورت نیمه بیضی و بسیار زیبائی بطرف بیرون زده بود همین باعث زیبائی بیشتر کون ورونهاش شده بود سینه ائی برجسته وخوش فورم ولرزون!...... بدون سوتین که اصلاً نیازی به سوتین نداشت!..... برجستگی سفید اونا از قسمت بالای تاپ بخوبی تو چشم میخورد... حرکت ژله ای اونا نشون میدادکه سفت هستن وهنوز فشاری به اونا نیومده تا شل وآبلمبو شده باشن!... شکمی صاف وماهیچه ای وبسیا رخوش ترکیب!..... گاهاً که تاپ کوتاهش با قدم برداشتن کمی بالاتر میرفت ناف زیبا ودل انگیزش خودشو نشون میداد!..... پرستو را فراموش کرده بودم..... از حسن سلیقه وانتخاب منیر ومحسن درمورد معرفی آنها به جمعمون صد آفرین گفتم وآنهارا دراین انتخاب بجا وزیبا تحسین میکردم........................

پایان قسمت پانزدهم
نویسنده:پرهام